تبليغاتX
افضل اعمال انتظا ر الفرج پس اللهم عجل لوليك الفرج

حديث شماره 1

المهدي من ولدي ، اسمه اسمي ، وكنيته كنيتي ، أشبه الناس بي خلقا وخلقا ، تكون به ( له ) غيبة وحيرة تضل فيها الأمم ، ثم يقبل كالشهاب الثاقب يملؤها عدلا وقسطا كما ملئت جورا وظلما " * * *

جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن حضرت فرمود : مهدى ( عليه السلام ) از فرزندان من است نام او نام من و كنيهء او كنيهء من است ، شبيه ترين مردم از جهت خلق و خوى وشكل واندام به من است ، او داراى يك غيبت وسرگرداني است كه در آن فاصله ، ملتها گمراه مىشوند ، سپس روى مى آورد ( ظهور مىنمايد ) مانند شهاب نورانى ، زمين را پر از عدل و داد مى نمايد همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده .

حديث شماره 2

لتملأن الأرض ظلما وجورا ، حتى لا يقول أحد الله الله ، يستعلن به ، ثم لتملأن بعد ذلك قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا "
* * ابو اسحاق ، از عاصم بن ضمره ، از علي عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : مطمئنا زمين پر از ظلم و ستم خواهد شد چنانكه ديگر كسى آشكارا ، خدا خدا ، نخواهد گفت ، سپس بعد از آن از عدل داد پر خواهد گشت همچنانكه از ظلم و ستم پر گشته بود .

حديث شماره 3

إذا كان زعيم القوم فاسقهم ، وأكرم الرجل اتقاء شره ، وعظم أرباب الدنيا ، واستخف بحملة كتاب الله ، وكانت تجارتهم الربا ، ومأكلهم أموال اليتامى ، وعطلت المساجد ، وأكم الرجل صديقه وعق أباه ، وتواصلوا على الباطل وعطلوا الأرحام ، واتخذوا كتاب الله مزامير ، وتفقه لغير الدين ، وأكل الرجل أمانته واؤتمن الخائن ، وخون الامناء ، واستعملت كلمة السفهاء ، وزخرفت المساجد ، وزخرفت الكنائس ، ورفعت الأصوات في المساجد ، واتخذت طاعة الله بضاعة ، وكثر القراء وقل الفقهاء ، واشتد سب الأتقياء ، فعند ذلك توقعوا ريحا حمراء ، وخسفا ومسخا وقذفا وزلازل وأمورا عظاما وقال " وكان علي بن الحسين عليهما السلام إذا ذكر هذا الحديث بكى بكاء شديدا ويقول قد رأيت أسباب ذلك والله المستعان "
* عبدالرحيم بن نصر بارقى ، از زيد بن علي ، از علي ( ع ) نقل كرده كه فرمود : زمانى كه رياست بدست فاسق ترين آنها افتاد وبراى در امان بودن از شر ديگران آنها را احترام نمودند و به دنيا دوستان و پول پرستان تعظيم و احترام گذاشتند و حاملين و عاملين به قرآن كوچك شمرده شوند و تجارت آنها از ربا و خوراك آنها اموال يتيمان گردد ومساجد تعطيل شود و شخص دوست خود را اكرام و پدرش را از خود رانده و براى باطل يكديگر را يارى و زيارت كنند و صله رحم تعطيل شده و كتاب خدا را با آهنگ خوانده شود و علم و دانش براى غير دين بكار رود و مردم امانت را خورده و خائنين مطمئن و معتبر شوند و اشخاص امين ، خائن محسوب گردند و سخن اشخاص سفيه و نادان در امور بكار رفته و معتبر شمرده شود و مساجد و كليساها آذين بندى شده و در مساجد صداها بلند گشته و اطاعت خدا براى سرمايه و امر دنيوى بكار رود و قاريان قرآن زياد و فقها اندك وفحش دهنده به اشخاص با تقوا و پرهيزكار زياد گردند . در آن هنگام آمادهء باد قرمز و فرو رفتن در زمين و مسخ شدن مردم وبلاهاى آسمانى و زلزله ها و امور شگفت آور باشيد . راوى گفت : زمانيكه حضرت على بن الحسين عليهما السلام اين حديث را نقل فرمود شديدا گريست و مى فرمود : من اسباب و لوازم آنها را ديده ام وخداست كه از او يارى خواسته مىشود .

حديث شماره 4

از محمد بن ابى حمزه ، از حمران بن اعين درباره علائم عمومى آخر الزمان نقل شده است كه گفت : در محضر امام صادق عليه السلام از بنى عباس ووضع پريشان شيعيان در نزد آنها سخن بميان آمد : حضرت فرمود : من با ابو جعفر ( منصور خليفه عباسى ) سفر ميكردم ، او در ميان همراهانش سوار بر اسب بود ، لشكرى در جلو ولشكرى پشت سر داشت ومن پهلوى او بر الاغى سوار بودم . ابو جعفر بمن گفت : يا ابا عبد الله ( ابا عبد الله كنيه حضرت است ) سزاوار بود كه شما از اين اقتدارى كه خداوند بما داده وگشايش وعزتى كه بما ارزانى داشته است خشنود شوى ، وبمردم نگوئى كه تو وخاندانت از ما باين امر شايسته تر مىباشيد تا ما هم در صدد آزار تو وآنها نباشيم ! حضرت فرمود : من باو گفتم : كسيكه اين حرف را از من بتو رسانده دروغ گفته است ، ابو جعفر ( منصور ) گفت : آيا سوگند ميخوريد كه اين حرف را نگفته ايد ؟ گفتم : مردم جادو گرند ، يعنى ميخواهند فساد بر پا كنند ، وتو را از من برنجانند گوش بحرف اينان مده كه نياز ما بتو از احتياجى كه تو بما دارى بيشتر است . سپس ( منصور ) بمن گفت بخاطر دارى كه روزى از شما پرسيدم آيا ما بسلطنت ميرسيم ؟ فرمودى : آرى سلطنت شما طويل وعريض وسخت است . پيوسته با فرصت كافى و رفاه دنيوى بسر ميبريد ، تا در ماهى محترم ، ودر شهرى محترم ، خون محترمى از ما را بريزند . ديدم حديثى را كه سابقا باو گفته بودم حفظ كرده است . در پاسخ گفتم : شايد خداوند تو را از اين كار ( ريختن خون ) حفظ كند زيرا من در اين حديث تو را قصد نكردم ، بلكه من فقط حديثى را روايت كردم بعلاوه شايد آنكس ديگرى از خاندان تو باشد كه باين كار مبادرت ميورزد . منصور ساكت شد وديگر چيزى بمن نگفت . وقتى بخانه خود بر گشتم يكى از دوستان ما " شيعيان " نزد من آمد وگفت : بخدا سوگند من شما را در ميان لشكر منصور ديدم كه سوارالاغى هستيد واو سوار اسب وبطرف شما خم شده گفتگو ميكند ، مثل اينكه شما پائين دست او قرار گرفته ايد .
من پيش خود گفتم : اين حجت خدا وامامى است كه بايد از وى اطاعت كرد . ولى آن ديگرى ( يعنى منصور ) ستمگرى ميكند وفرزندان پيامبر را ميكشد ودر زمين خونريزى ميكند . با وجود اين او بر مركب قرار دارد وشما سوار الاغ هستيد ! بدينگونه شكى بدلم راه يافت ، بگونه اى كه ترسيدم دين وجانم را از دست بدهم . حضرت فرمود : من بآن مرد شيعه گفتم : اگر ميديدى چقدر فرشته در اطراف وجلو وپشت سر وسمت چپ وراست من ميباشند ، او وهمراهانش را خيلى پست ميشمردى . او هم گفت : حالا دلم آرام گرفت . سپس آن مرد شيعه پرسيد : اينها تاكى سلطنت خواهند كرد وما كى آسوده ميشويم ؟ گفتم : نميدانى كه هر چيزى مدتى دارد ؟ گفت : چرا ميدانيم گفتم : اين دانائى براى تو ثمر بخش نيست ؟ ! هنگامى كه بنا باشد اينان منقرض گردند از يك چشم بهم زدن هم زودتر طومار دولت آنها درهم پيچيده ميشود ، اگر تو از وضع آنها در پيشگاه خداوند اطلاع داشته باشى كه چگونه است ، نسبت بآنها خشمگين تر ميشوى . اگر تو وتمام مردم روى زمين سعى كنيد كه آنها را بيش از آنچه هستند وارد ورطه گناه بنمائيد از عهده آن برنخواهيد آمد ، پس شيطان تو را وسوسه ننمايد . زيرا عزت از آن خدا وپيامبرش واهل ايمان است ، ولى منافقين نميدانند . نميدانى كه اگر كسى منتظر ظهور دولت ما باشد وبرترس وآزارى كه در راه پيروى از ما مى بيند صبر كند ، فردا در زمرهء ما خواهد بود ؟ هرگاه ديدى كه حق از ميان رفت واهل حق رفتند . وديدى كه ظلم همه جا را فرا گرفته ، وديدى كه دست در قرآن بردند ، وچيزهائى كه در آن نبوده داخل آن نمودند ، ( تحريف كردند ) آنگاه از روى هواى نفس آنرا توجيه كردند ، وديدى كه دين دستخوش تغيير و تبديل شده است همانگونه كه آب كاسه تغيير و تبديل پيدا ميكند . وديدى كه پيروان باطل بر اهل حق بر ترى يافته اند ، وديدى كه فساد در همه جا آشكار است وكسى از آن جلوگيرى نميكند ومرتكبين آنهم خود را معذور ميدانند . هرگاه ديدى كه فساد در همه جا ومردها بمردها وزنان بزنان اكتفا نموده اند ، وديدى كه مؤمن لب فروبسته وحرفش پذيرفته نميشود ، وديدى كه فاسق دروغ ميگويد ودروغ را برخ او نميكشند ، وديدى كه كوچك بزرگ را مسخره ميكند ، وديدى پيوند خويشاوندى را بريده اند ، وديدى كه بعضى بعمل فاسد خود افتخار ميكنند وتمجيد هم ميشوند ، و او لبخند ميزند وكسى هم چيزى باو نمى گويد ! وديدى كه مردان مانند زنان خود را در معرض عمل نا مشروع قرار ميدهند ! وديدى كه زنان با يكديگر عمل منافى عفت ( مساحقه ) ميكنند . هرگاه ديدى كه مدح اين وآن زياد شده ، وديدى كه مردم اموال خود را در راه غير خدا بذل ميكنند وكسى را از اين كار بر حذر نميدارند وجلو آنها را نمى گيرند وديدى كه بعضى از مشاهده تلاش و كوشش مؤمنى در امر دين ، پناه بخدا ميبرند ! و ديدى كه همسايه خود را آزار ميرساند وكسى هم او را منع نميكند ، وديدى كه كافر از ديدن فساد در روى زمين خشنود است ، وديدى كه انواع شراب بطور آشكار نوشيده ميشود ! ومردم از خدا نترسيده و بر گرد آن اجتماع ميكنند . هرگاه ديدى كه امر بمعروف بى ارزش گشته ، وديدى كه اهل فساد در آنچه خدا نمى پسندد ، نيرومند وپسنديده اند . وديدى كه اهل اخبار وحديث ( علماى دين ) بى مقدار شده اند ودوستداران آنها از نظر افتاده اند ، وديدى كه راه هرگونه عمل خير بسته شده ، وراه اعمال شر باز است ، وديدى كه حج خانهء خدا تعطيل گشته ومردم را بترك آن واميدارند ، وديدى كه مردم آنچه را كه ميگويند عمل نميكنند . هرگاه ديدى كه مردان براى عمل نامشروع با مردان وزنان براى عمل نامشروع بازنان غذاى خوب ميخورند ( وتقويت ميكنند ) وديدى كه ارتزاق مرد از پشت وى واتزاق زن از جلو است ! وديدى كه زنان مانند مردان مجلسها ميگيرند ! وديدى كه صفات زنان در بنى عباس ظاهر گشته ، دست وپاى خود راحنا ميگيرند وشانه برموى خود ميزنند ، همانطور كه زن براى جلب نظر شوهرش موى خود را شانه ميكند ! هرگاه ديدى كه بمردها پول ميدهند كه با آنها يا زنان آنها عمل نامشروع كنند ! وديدى كه بمرد رغبت نمودند ومردها هم در اين عمل بيكديگر حسد بردند ، وديدى كه ثروتمند از شخص با ايمان عزيزتر است ، وديدى كه ربا خوارى آشكار است وربا خوار مورد ملامت قرار نمى گيرد ، وديدى كه زنها بعمل زنا افتخار مى كنند ! وهرگاه ديدى كه زن رشوه بشوهر خود ميدهد واو را واميدارد كه از مردان دست بردارد ( يا اينكه رشوه ميدهد كه برود با مردان عمل منافى عفت كند تا اوهم با زنان چنين كند ، يا در معاشرت بامردان آزاد باشد ، مؤلف ) وديدى كه بيشتر مردم زنانرا بر اعمال بدشان همراهى ميكنند ، وديدى كه مؤمن اندوهگين و از نظر افتاده وخوار است ، وديدى كه بدعتها وعمل زنا آشكار گشته : وديدى كه مردم با شاهد دروغ بديگران تعدى مينمايند .
وديدى كه حرام حلال گشته وديدى كه امور دينى با رأى شخصى عمل ميشود ، وقرآن واحكام آن تعطيل ميگردد ، وديدى كه مردم چنان در ارتكاب معاصى جرى شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند ( بلكه همهء كارها را علنا در روز انجام ميدهند ! مؤلف ) هرگاه ديدى كه مؤمن جز با قلب خود قدرت ندارد اعمال زشت را نكوهش كند وديدى كه مال بسيار در راه غضب خداوند صرف ميشود ، وديدى كه واليان ، كافران را بخود نزديك ونيكوكاران را از خود دور ميكنند ! وديدى كه واليان در اجراى حكم رشوه ميخواهند وديدى كه استاندارى را بمزايده ميگذارند ( كه هركس بيشتر پول داد او را باستاندارى برسانند مؤلف ) مى كنند وديدى كه مرد با تهمت وسوء ظن بقتل ميرسد ! وديدى كه مردها بمردها پيشنهاد عمل زشت ميكنند ، وخود واموالش را در اختيار او ميگذارد ! وديدى كه مردان را از نزديكى با زنان سرزنش مى كنند ( كه چرا با مردان آميزش نمى كنى ) وديدى كه گذران مرد از راه فروش ناموس ( زنش ) تأمين ميشود واو اين را ميداند وبآن تن در مى دهد ! وديدى كه زن شوهر خود را بدبخت مى كند وبرخلاف ميل او عمل مى نمايد وخرجى شوهرش را مى پردازد ! وهرگاه ديدى كه مرد زن و كلفت خود را اجاره ميدهد وبه خوردن وخوراكى كه از راه رذالت تحصيل ميكند راضى ميشود ، وديدى كه سوگند خوردن دروغ بخدا زياد ميشود . وديدى كه قمار بازى آشكار شد . وديدى كه علنا شراب فروشى ميكنند ومنعى در كار نيست ، وديدى كه زنان مسلمان خود را در اختيار كافران ميگذارند . وهرگاه ديدى كه لهو ولعب آشكار گشت وكسيكه از كنار آن عبور ميكند جلوگيرى نمى نمايد ، يا كسى قادر به جلوگيرى آن نيست . وديدى كه مرد با - شرافت در پيش دشمنى كه از او وقدرتش وحشت دارد خوار ميگردد ، وديدى كه مقربان حكام كسانى هستند كه بما اهلبيت ناسزا بگويند . وديدى كه دوستان ما شهادتشان در محكمه پذيرفته نميشود ، وديدى كه بسخنان دروغ رغبت پيدا ميشود وديدى كه شنيدن تلاوت قرآن بر مردم گران ، واستماع سخنان باطل براى مردم آسان است ! وديدى كه همسايه از ترس زبان همسايه اش بوى احترام ميگذارد ! وديدى كه احكام الهى تعطيل شده ، ودر موارد آن ، به ميل خود عمل مىكنند وديدى كه مساجد طلا كارى شده ، وديدى راستگوترين مردم ، افتراگويان دروغگو ميباشند وديدى كه شر وفساد ظاهر گشته وسعى در سخن چينى ميشود . هرگاه ديدى كه عمل شنيع زنا شايع شده ، وديدى كه غيبت ، نمك مجلس محسوب ميشود ومردم يكديگر را به آن مژده ميدهند . وديدى كه حج وجهاد را براى غير خدا طلب ميكنند . وديدى كه پادشاه ، مؤمن را براى كافر ذليل ميكند وديدى كه ويرانى بيش از عمران وآبادى است ، وديدى كه گذران مرد از راه كم فروشى تأمين ميشود ، وديدى كه ريختن خون مردم بى ارزش شمرده ميشود ، وديدى كه مرد رياست را بخاطر رسيدن بدنيا طلب ميكند وخود را ببد زبانى مشهور ميسازد تا ازوى بترسند وكارهارا باو واگذارند . هرگاه ديدى كه نماز سبك شمرده ميشود ، وديدى كه مرد مال بسيارى دارد ولى اصلا وجوهات شرعى آنرا نمى دهد ، وديدى كه مرده را از قبر بيرون مياورند واذيت ميكنند وكفنش را ميفروشند وديدى كه هرج ومرج زياد شده . وديدى كه مرد هنگام شب با نشاط وسرخوش وموقع صبح خمود وسر مست است ، و به امور زندگى اهميت نمىدهد ، وديدى كه با حيوانات عمل زشت مى كنند وديدى كه حيوانات يك ديگر را ميدرند . هرگاه ديدى كه مرد ميرود نماز بگذارد ولى وقتى برمى گردد لباسى در بر ندارد وديدى كه دلهاى مردم سخت شده وديدگان آنها خشكيده ( يعنى ازخوف خدا اشك نميريزند ) وذكر خداوند بر آنها دشوار است ، وديدى كه پليدى زياد شده ومردم نسبت بآن رغبت نشان مى دهند وديدى كه نماز گزار براى اينكه مردم او را به بينند نماز ميگزارد ، وديدى كه فقيه به منظور دنيا ورياست وغير دين تحصيل فقه ميكند . هرگاه ديدى كه مردم دور كسى را گرفته اند كه قدرت را در دست دارد وديدى كسى كه طلب حلال ميكند در نظر مردم نكوهش وسرزنش ميشود وطالب حرام را مدح واحترام ميكنند . وديدى كه در مكه ومدينه كارهائى ميكنند كه خداوند دوست ندارد وكسى هم نيست كه مانع شود وهيچكس آنها را از اين عمل زشت باز نميدارد ، وديدى كه آلات موسيقى در مكه ومدينه آشكار است وديدى كه مرد سخن حقى ميگويد وامر بمعروف ونهى از منكر ميكند ، ودر انحال كسى بقصد نصيحت نزد او ميرود وبوى ميگويد : اينرا از زبان تو ساخته اند ( يعنى گفتن سخن حق وامر بمعروف ونهى از منكر ترك ميشود ، وارزش خود را از دست ميدهد ، كه اگر كسى بگويد زشت است ، او را بر حذر ميدارند ) وديدى كه مردم به يكديگر مىنگرند ( از هم تقليد ميكنند ) واز افراد شرور پيروى مينمايند .
هرگاه ديدى كه راه خير بكلى خالى است وكسى از آنراه نميرود ، وديدى كه مرده را جابجا ميكنند وكسى هم وحشت نميكند وديدى كه هر سال بدعت وشرارت بيشتر ميشود وديدى كه مردم ومجالس از ثروتمندان متابعت نمى نمايند وديدى كه از فقير دستگيرى ميكنند كه باو بخندند وبراى غير خدا بر او ترحم مىكنند و ديدى كه نشانه ها در آسمان پديد ميآيد ولى هيچكس نمى ترسد وديدى كه مردم در برابر ديدگان همه مانند حيوانات ( بمنظور اعمال زشت ) روى هم ميجهند كسى هم از ترس اينعمل را تقبيح نميكند ؟ هرگاه ديدى كه مرد مال بسيار در راه غير مشروع صرف ميكند واز بذل اندك چيزى در راه خدا خود دارى ميكند ، وديدى كه بى احترامى بپدر ومادر آشكار گرديد ومقام آنها را سبك شمردند ، ونزد فرزندشان سيه روز تر از همه بودند ، و فرزندان از اينكه بپدر ومادرشان افتراء ببندند ، خوشحال ميشوند ! و ديدى كه زنان بر دولت وسلطنت وهر چيزى كه ميل به آن دارند غلبه يافته ومسلط گشته اند ! وديدى كه پسر به پدرش افتراء مى بندد وبه پدر ومادرش نفرين ميكند واز مرگ آنها خوشحال ميشود . هرگاه ديدى كه اگر يك روز بر مردى بگذرد ودر آن روز گناه بزرگى مانند زنا وكم فروشى وغل وغش در معامله يا شرابخوارى انجام نداده باشد ، اندوهگين ومحزون است كه آن روز را رايگان از دست داده ، وعمرش ضايع شده است ، وديدى كه پادشاه غلات را احتكار ميكند ( تا بموقع با قيمت بيشتر بفروشد ) وديدى كه اموال اولاد پيغمبر ( يعنى خمس ووجوهات ) در راه دروغ وقمار وشرابخوارى صرف ميشود وديدى كه باشراب مداوا ميكنند وفوائد آنرا براى مريض شرح ميدهند واز آن شفا مى جويند . وديدى كه مردم در خصوص امر بمعروف ونهى از منكر وترك ديندارى با يكديگر برابرند . هرگاه ديدى كه باد اهل نفاق پيوسته در جريان است ولى نسيم اهل حق نمى وزد ، وديدى كه اذان گفتن ونماز گذاردن بامزد انجام ميگيرد . وديدى كه مساجد پر از مردم خدا نترس شده . درآنجا براى غيبت كردن وخوردن گوشت اهل دين جمع ميشوند وشراب ومسكرات را توصيف ميكنند . وديدى كه آدم مست پيشنماز مردم شده عقل خود را از دست داده ومردم هم مستى را ننك نميدانند وقتى كسى مست شد احترام پيدا ميكند واز وى تقيه مى نمايند وميترسند واورا رها ميكنند وحد نميزنند وبعلت مستى اورا معذور ميدانند ! هرگاه ديدى كسيكه مال يتيم را ميخورد در عين حال از صلاح وخوبى خود خبر ميدهد وديدى كه قضات بر خلاف دستور الهى حكم مى كنند وديدى كه حكام از راه طمع از خائنين پيروى مى كنند ، وديدى كه حاكم باجرأت تمام ارث را بقيم ورثه يا از ميان آنها بشخص فاسق وبد عمل آنها ميدهد ( يعنى آنها رشوه بحاكم ميدهند وحاكم هم حكم ميكند كه اموال بآنها برسد - مؤلف ) چون آن فساق ارثيه را بدينگونه از حكام بچنك آوردند ، حكام آنها را بحال خود ميگذارند كه با آن مال هرچه ميخواهند بكنند . هرگاه ديدى كه روى منبرها بمردم دستور تقوى وپارسائى ميدهند ولى خود گوينده بگفته خود عمل نميكند ، وديدى كه اوقات نماز را سبك ميشمارند وديدى كه شخص وجوه خبريه را بوسيله ديگرى صرف ميكند وبخاطر خدا نميدهد و به در خواست مردم ميدهد ، وديدى كه همت مردم شكم وعورت آنهاست واز خوردن حرام يا ارتكاب عمل حرام پروا ندارند ، وديدى كه دنيا بآنها روى آورده ، وخلاصه هرگاه ديدى كه اعلام حق كهنه شده است خود را نگاهدار ونجات از اين مهالك را از خداوند بخواه وبدانكه مردم با اين نافرمانيها سزاوار عذابند ، اگر عذاب بر آنها فرود آمد وتو درميان آنها بودى بايد بشتابى بسوى رحمت حق تا از كيفرى كه آنها بواسطه سرپيچى از فرمان خدا مى بينند بيرون بيائى ، وبدانكه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نميگرداند وان رحمة الله قريب من المحسنين .

براي ديدن منابع احاديث به ادامه ي مطلب رجوع كنيد

براي تعجيل در فرج مولا امام عصر و الزمان صلوات

اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم و فرجنا به



   ادامه مطلب...
¤ نوشته شده توسط narjes65 در يكشنبه 1 ارديبهشت 1387 ساعت 04:26
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (10)
آیا امام رضا(ع) سیاستمدار بوده‌اند؟


مقدمه
در اینجا مي‌خواهیم درباره زندگی سیاسی و رخداد های مهمي‌که در دوران امام رضا علیه السلام برای ایشان اتفاق افتاد و موضع گیری های ايشان بحثی داشته باشیم. برای این منظور در ابتدا ضروری است به برخی از مسائل پرداخته شود:
سیاست چیست؟
دارای چه ابعادی است؟
بر چند قسم است؟
موضوع علم سیاست چیست؟
اصول علم سیاست چیست؟
سیاست بر چه محوری مي‌چرخد؟
در مرحله اول باید دانست منشأ علم سیاست از کجاست و این علم چگونه به وجود آمد؟ همچنین بررسی کرد که آیا ائمه سیاست مدار بوده و زندگی سیاسی داشته اند که ما مي‌خواهیم از آن بحث کنیم یا خیر؟ در ادامه برآنیم به توضیح درباره پرسش های مطرح شده بپردازیم.

مفهوم سیاست
سیاست به طور کلی عبارت است از چگونگی اداره کشور ها و ملل. البته این، یک تعریف کلی از سیاست است و در کتب متفاوت، سیاست را به اشکال مختلفی تعریف کرده اند ممکن است برخی امور شخصی مردم از قبیل خوراک، پوشاک، مسکن، ازدواج و ... را نیز داخل در آن بدانند؛ زیرا اینها خودشان به نوعی اداره کردن هستند. در این زمینهکی از اندیشمندان تعریفی که از سیاست کرده است که چنین است: «سیاست یعنی اداره امور روزانه مردم.»
به هر حال از سیاست تعاریف زیادی شده است و این آشفتگی در تعریف سیاست تازگی ندارد و تنها در این مورد خاصی هم نیست، بلکه هر چیزی که میان مفهوم وضعی و حقیقت خارجی خودش قرار بگیرد با چنین گستردگی و آشفتگی روبه رو خواهد بود؛ زیرا اشیای خارجی، حدود ویژه ای به اندازه وسعت وجودشان و مفاهیم وضعی محدوده ای به اندازه وضعی که واضع آن مفهوم قرار داده دارند.
برای مثال انسان مفهوم ویژه ای به اندازه وسعت خارجی اش دارد؛ اما سیاست، اقتصاد و اجتماع در تعاریفشان آشفتگی وجود دارد؛ چون مفاهیم وضعی نیستند که محدود به وسعت وضعشان باشند و حقایق خارجی هم نیستند. پس افراد خارجی شان هم دقیقاً معلوم نیست تا محدوده شان بیان شود.ابعاد سیاست هم مانند خودش دارای وضوح و روشنی دقیقی نیست.

اقسام سیاست
سیاست در عرصه داخلی یا سیاست داخلی.
سیاست در عرصه خارجی یا سیاست خارجی .
هریک از این دو قسم نیز به قسم مجزا تقسیم مي‌شوند:
سیاست داخلی: الف، برقراری نظم و تسلط بر امور جامعه؛ و ب، جلوگیری از ورود سیاست های اجنبی به داخل کشور.
سیاست خارجی: الف، تأثیر در ملل دیگر به منظور مشارکت در برقراری نظم و جلوگیری از ظلم به آن ها؛ زیرا انسانیت یک وحدت واحد است و انسان از این جهت که انسان است خدمت او بر انسان دیگر واجب است.
امام علی علیه السلام مي‌فرماید: «هرانسانی برادر دینی یا نظیر تو در آفرینش است.»
پس همه انسان ها با هم برابرند و یک انسان وظیفه دارد به همنوعانش در برقراری نظم و جلوگیری از ظلم در ملل دیگر مشارکت داشته باشد و این همان سیاست خارجی است.
ب، کوشش در جلوگیری از تأثیر ملل و دولتهای دیگر در کشور اسلامی. چون اگر دولت مرکزی در جلوگیری از اثر گذاشتن در کشور دخالت نکند حکومتهای خارجی به انواع مختلفی در کشور اثر مي‌گذارند.
سیاست چهار موضوع اصلی دارد که همان اصول سیاستند. مي‌توان این اصول را به 4 قسم تقسیم کرد:
1. شامل: الف، دیدگاه سیاسی و ب، افکار سیاسی مي‌باشد.
2. تأسیسات سیاسی که شامل: مؤسسات سیاسی معاصر با دولت مثل روز‌نامه‌ها، مؤسسات قانون گذاری مثل مجلس و قانون اساسی و مؤسسات اجرایی مثل دولت است.
3. اموری که در سیاست نسبت اول را دارند؛ بدین جهت که شروع سیاست از آن ها بوده است که شامل: الف، آزادی عمومی؛ ب، گروه ها و جمعیت ها؛ ج، احزاب سیاسی و د، مشارکت افراد در اداره جات یا دولت.
4. روابط بین الملل که شامل: الف، سیاست بین المللی؛ ب، سازمانها و اداره جات بین المللی و ج، قانون بین المللی.
از این بیانات روشن مي‌شود که تعریف سیاست به علم دولت داری به هیچ وجه کامل نیست اگر چه دولت داری یکی از مهمترین شاخه های آن است.

سیاست حول چه محوری مي‌چرخد؟
در تعریف سیاست آمده است که سیاست اعمال قدرت است. در این صورت محور علم سیاست را مي‌توان سه مطلب اساسی دانست:
الف. چه سیاستی باید جامعه را فراگیرد تا افراد رفاه بیشتری داشته باشند.
ب. دولت جهت اجرای سیاست چه وسایلی را به کار مي‌گیرد.
ج. چه تأثیری از در اختیار گرفتن این سیاست و این وسیله ها مي‌توان بر جای گذاشت.
بنابراین محورهای اساسی علم سیاست چنین مي‌شود: اتخاذ قرار، چگونگی اجرا و نتایج آن، که هر کدام از این اقسام صورتهای مختلفی دارد‌ که مجالی برای ذکر آن نیست لذا یک سیاستمدار باید بحث کند که قرار شایسته چیست، اجرای آن چگونه است و اثری که از اجرای آن دنبال مي‌کند چیست؟

منشأ علم سیاست
سیاست بر خاسته از متن اسلام است. در چگونگی آن بیان مي‌کنیم که اسلام دینی است کامل و شایسته و بیانگر تمامي‌احکامي‌که بشر انجام مي‌دهد و به آن نیاز دارد؛ خواه این احکام فعل اعضا و جوارح و یا امیال باطنی باشد. بنابر این هر فعلی که از انسان سر مي‌زند از یکی از احکام پنج گانه وجوب، استحباب، حرمت، مکروه و اباجه خارج نیست و حتی مي‌بینیم که از اندیشه های بد به عنوان تحریم و کراهت نهی شده و به اندیشه های خوب به عنوان وجوب و استحباب امر شده است. در روایتی امام صادق (ع) فرموده است: چیزی نیست مگر آن که در کتاب و سنت آمده باشد.
علاوه بر این، آیه ها و روایات و آیاتی خاص هم در باب سیاست داریم كه از آن جمله است روایت امام رضا عليه‌السلام که فرمودند «عالم باسیاسه» یعنی امام باید عالم به سیاست باشد. در جایی دیگر آمده است: «و ساسة العباد» یعنی ائمه سیاستمداران مردمند

آیا ائمه سیاستمدار بوده اند؟
در پاسخ باید گفت ائمه سیاستمدار بوده اند و امام رضا (ع) که خود از ائمه معصوم است، سیاست را یکی از شرایط امام و امامت مي‌داند. ائمه ما هیچ گاه از سیاست کناره گیری نکرده و همواره دین را همراه سیاست داشته اند. در برخی بیاناتشان آمده است که هر کوششی در جهت جدایی دین از سیاست، مانند کوشش کردن برای جدایی عبادت از متن اسلام است.
ما تا به حال در مورد سیاست سخن گفتیم ولی هیچ گاه از روش فراگیری آن صحبتی به میان نیاوردیم ولی نیکوست بدانید که شناخت سیاست ممکن نیست مگر پس از شناخت حداقل شش مطلب: دین، اقتصاد، جامعه، حقوق، روانشناسی، تاریخ.
فراگیری سیاست بدون شناخت این علوم به نحو احسن ممکن نیست؛ زیرا دین در ترکیب امت ها وجود دارد و نمي‌توان از آن جدایش کرد و یک سیاستمدار هم باید در کارها و تصمیم های خودش، جنبه های دینی و مذهبی را در کشورش در نظر گرفته و با ملاحظه اوضاع و شرایط کلی حاکم بر جامعه تصمیم خویش را اتخاذ کند و الا نمي‌تواند کشور را اداره کند.
بحث ما پیرامون علم سیاست تمام شد. حال باید ببینیم دیدگاه سیاسی امام رضا (ع) چگونه بوده و ایشان چه مقدار در سیاست روز دخالت داشته اند. نیز باید دید مسائل مهمي‌که در زمان امام رضا (ع) با انگیزه سیاسی انجام شده و امام هم در آن نقش آفرینی داشته کدام است.

اوضاع خلافت در زمان امام رضا (ع)
امام رضا (ع) در عصر امامت خویش با چند خلیفه عباسی معاصر بوده اند که تنها در زمان زمامداری مأمون شرایطی پدید آمد که امام را به موضعگیری وا داشت.
ده سال از امامت امام رضا (ع) با دوران خلافت هارون پدر مامون مقارن بود. هارون در سال 175 هجری قمری، فرزندش، امین را که 5 سال داشت به جانشینی خودش معرفی کرد و 7 سال بعد با معرفی مأمون به جانشینی امین در تثبیت حکومت عباسی کوشید. پس از این واقعه در سال 193 هارون در طوس در گذشت و پس از این اندک زمانی امین و مأمون با یکدیگر بر سر خلافت تزاع کردند و اختلافشان به قدری بالا گرفت که امین در اوایل سال 195 برادرش مأمون را از ولایتعهدی خلع کرد.
در نهایت دو برادر با لشکرکشی علیهکدیگر در ری با هم درگیر شدند که در نتیجه آن لشکر امین شکست خورد و امین نیز در حادثه حمله چند مرد مسلح از پای در آمد و در نهایت مأمون حاکم شد.

مسأله ولایت عهدی
یکی از مهمترین اتفاقاتی که برای امام رضا عليه‌السلام رخ داد، مسأله ولایتعهدی ایشان بود که شامل مسائل زیر است که باید مورد بررسی قرار گیرد: «چرا مأمون امام رضا علیه السلام را دعوت کرد؟ واکنش امام رضا علیه السلام در برابر دعوت مامون، ‌وداع امام با قبر پیغمبر، ‌خط سیر امام، سخنان امام در نیشابور، ورود امام رضا علیه السلام به مرو و طرح مساله ولایتعهدی ايشان از طرف مأمون، اهداف مامون از مساله ولایتعهدی و شروط امام برای پذیرش ولایتعهدی.»

چرایی دعوت
اوضاع خلافت در زمان امام رضا (ع) به اختصار گذشت. در این مدت امام رضا (علیه السلام) ساکت ننشسته و تا آنجا که قدرت و امکان داشت در بیداری مردم و توجه دادن آنان به اصول و مسائل تلاش های زیادی به انجام رساند. بنابراین امام نقشی مستقیم و مؤثر در بیداری مردم داشت که این خود باعث مي‌شد مأمون با امام به مخالفت بپردازد. ولی از آنجا که:
اولاً مي‌دانست دستگاه حاکمه از وجود یک رکن مهم علمي‌و معنوی که بتواند پشتوانه حل مشکلات مختلف باشد خالی است و این کمبود با وجود علمای موجود در دستگاه خلافت عباسیان تأمین نمي‌شد.
ثانیاً به این نکته پی برده بود که جامعه اسلامي‌مخصوصاً گروه کثیری از مردم آگاه و طرفداران آل علی توجه خاصی به علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، دارند و زمینه مساعدی از نظر معنوی در دلهای مردم نسبت به علویین وجود دارد. در نتیجه درصدد برآمد تا از این فرصت برای تثبیت حکومت بهره گیرد.
همچنین مي‌خواست ضمن استفاده از موقعیت علمي ‌و اجتماعی امام رضا ‌علیه السلام بتواند کارهای او را تحت نظارت قرار داده و محبوبیت و مقبولیت قابل ملاحظه ای در میان عده کثیری از مردم که امام رضا ‌علیه السلام‌ را دوست مي‌داشتند به دست آورد و مخصوصاً چنین احترامي ‌در جلب علاقه‌ی شیعیان که تنها امام عليه‌السلام را شایسته مقام رهبری مسلمین مي‌دانستند و عباسیان را غاصب خلافت و حکومت مي‌دانستند بسیار مؤثر بود.
به هر حال وضع سیاسی و اجتماعی آن روز طوری بود کهک تغییر کلی را در سطح دستگاه خلافت از نظر کیفیت برخورد با جناح های مخالف و ایجاد امواج جدیدی در افکار عامه ایجاد مي‌کرد.
واکنش امام رضا عليه‌السلام در برابر دعوت مأمون
مأمون با در نظر گرفتن اوضاع مملکت و پس از مشورت با وزیرش، فضل ابن سهل، امام را به پایتخت دعوت کرد. گرچه ایشان از رفتن امتناع ورزید ولی مامون پی گیر بود و به ارسال دعوت نامه هایی پیاپی به امام ادامه داد و دست بردار نبود.
او در نهایت به امام نوشت:
جدت علی ابن ابی طالب در شورا شرکت کرد و عمر که خلیفه‌ی وقت بود گفت ظرف سه روز باید اهل شورا تصمیم بگیرند و اگر بعضی از آنها تصمیم نگرفتند و یا از تصمیم اکثریت تمرد کردند ابو طلحه‌ی انصاری مأمور است گردنشان را بزند.
با این کار مأمون مي‌خواست بگوید الان تو در وضعی هستی که جدت بود و من در وضعی هستم که عمر بود. پس، از جدت پیروی کن. پس از این همه تهدید‌های مکرر و پیاپی امام رضا‌ علیه السلام، پذیرفت تا به مرو سفر کند آنچه که مي‌توان درباره این سفر گفت این است که این سفر یک تبعید ناخواسته بود و بسیاری هم از این سفر به عنوان تبعید یاد کرده اند.
سرانجام امام رضا‌ علیه السلام‌ پس از تهدید های فراوان و مکرر، آماده رفتن شد.

وداع با قبر پیغمبر
محول سیستانی که از نزدیک شاهد این ماجرا بود چنین مي‌نگارد:
هنگامي‌که فرستاده مأمون وارد مدینه شد من نیز در مدینه بودم امام، علیه السلام، برای وداع با پیامبر، صلی الله و علیه و آله و سلم، وارد حرم شریف نبوی گردید. حضرت در حالی که با صدای بلند گریه مي‌کرد چند نوبت با پیغمبر و مرقد پاک او خداحافظی کرد.
جلو رفتم و به امام سلام عرض کردم. پاسخ سلام من را داد. آن گاه امام را به خاطر سفری که در پیش داشت تهنیت گفتم؛ ولی آن حضرت فرمود: مرا به حال خود واگذار که من از جوار جدم خارج شده و در غربت از دنیا خواهم رفت.
در ادامه ابراز نارضایتی از سفر، امام هنگام بیرون رفتن از مدینه تمام اقوام و بستگان خود را فرا خواند و در جمع آنان فرمود بر من گریه کنید زیرا دیگر به مدینه بر نخواهم گشت.
امام در طول راه از حجاز به بصره رفت. تا بصره در هر شهری که مي‌رفت به مناسبتی با مردم مذاکره مي‌کرد. در ادامه از شهرهای خرمشهر، اهواز، اراک، ری، نیشابور و مرو عبور کرد.

سخنان امام در نیشابور
در مسیر حرکت امام سخنانی برای مردم ایراد فرمود که از مهم ترین آنها مي‌توان از سخنرانی ایشان در نیشابور یاد کرد. گفته مي‌شود نیشابور در آن زمان مرکزیت علمي‌خاصی داشت و تقاضای شدیدی از طرف مردم و دانشمندان و عالمان نیشابور برای امام مطرح شد. امام در آنجا حدیث سلسله الذهب را، که به حدیث اخلاص و توحید هم مشهور است، برای مردم نقل فرمود‌:
کلمه لا الله الا الله حصار من است پس هر کس گواهی به آن بدهد داخل حصار من شده و کسی که داخل در حصار من شود از عذاب من ایمن خواهد بود.
پس از بیان این حدیث صد ها قلم از قلمدانهای طلای مرصع برای نوشتن آن بیرون آمد.

ورود به مرو و طرح مساله ولایتعهدی
در دهم شوال 201 هجری امام به مرو وارد شد و از چند فرسخی شهر مرو مورد استقبال مأمون، فضل بن سهل و جمع کثیری از بزرگان آل عباس و علویان قرار گرفت. ایام به تندی مي‌گذشت و عبدالله مأمون خود را میزبانی مخلص وانمود مي‌کرد. این حضور امام در مرو و پذیرایی مأمون از او و اجازهافتن مردم برای ملاقات آن حضرت برایشان غیر منتظره بود و آنان را به کنجکاوی بیشتر وا مي‌داشت. تا این که سر انجام مأمون نخستین گام را بردشت.
مأمون به حضور امام رضا، علیه السلام، آمد و با قیافه ای جدی و حق به جانب ابتدا چند سوال علمي‌را مطرح کرد و با ایشان مشغول گفتگو شده هنگامي‌که مجلس را آماده دید رو به امام، علیه السلام، کرد و گفت:
در فرزندان عباس و علی، علیه السلام، دقت نمودم، و بدون مطالعه این سخن را نمي‌گویم، فضل و برتری دانش و تقوای تو ای فرزند رسول خدا از همه بیشتر است و هیچ کس را من امروز سزاوارتر از تو برای ریاست تامه و خلافت و حکومت بر امت اسلام ندیدم. امروز برای من شکی باقی نمانده که از همه سزاوارتر و لایق تر شما هستید.
مأمون اصرار و تقاضای خودش را دوباره بیان کرد: پسر عمو! مي‌خواهم از خلافت کنار روم و آن را در مسیر حقیقی اش قرار دهم. من خود اولین فردی هستم که با تو بیعت مي‌کنم. و همچنان امام‌ علیه السلام، امتناع نموده فرمود: اگر خلافت را خدا برای تو مقدور فرموده جایز نیست به دیگری ببخشی.
مأمون هم در مقابل اصرار مي‌کرد ولی هرچه بیشتر اصرار مي‌کرد کمتر نتیجه مي‌گرفت و سر انجام وقتی دید امام از پذیرفتن این پیشنهاد سر پیچی مي‌کند مقصود اصلی خود را به زبان آورد و گفت: ای فرزند رسول خدا، حال که خلافت را نمي‌پذیری باید ولایتعهدی را قبول نمایی تا پس از من خلافت برای شما خالص گردد.
امام گفت: به خدا قسم از زمانی که خدا مرا خلق نموده دروغ نگفته ام و در دنیا برای دنیا زاهد شده ام. از قصد تو اطلاع دارم.
مأمون گفت: قصد من چیست؟
و امام پس از گرفتن امان از مأمون بیان کرد: تو مي‌خواهی مردم را نسبت به من بدبین کنی. مي‌خواهی مردم بگویند علی ابن موسی الرضا در دنیا زاهد نبود، بلکه دستش به دنیا نمي‌رسید. آیا نمي‌بینید چگونه ولایتعهدی را به طمع رسیدن به خلافت قبول کرد.
مأمون عصبانی شد و گفت: طوری با من صحبت مي‌کنی که ناراحت مي‌شوم. گویا از قدرت و سطوت من در امانی. به خدا قسم اگر ولی عهدی را قبول نکنی مجبورت مي‌کنم والا گردنت را مي‌زنم: «و الا ضربت عنقک.» امام متوجه شد مأمون از قصدش هرگز دست بر نمي‌دارد و ناچار باید ولایتعهدی را بپذیرد.
اما این تمام ماجرا نبود، بلکه امام ولایتعهدی را پذیرفت ولی همراه با شروطی که بعدا بیان مي‌شود.

اهداف مأمون از مسأله ولایتعهدی
از اصرار زیاد مأمون برای تحمیل مسأله ولایتعهدی بر امام رضا، علیه السلام، روشن مي‌شود که اهداف مهمي‌را از این کار دنبال مي‌کرده است. قرائن و منابعی تاریخی که مي‌توان اشاره کرد چنین است:
الف. کاستن از تضاد علویان و عباسیان.
ب. فرو نشاندن نهضت ها.
ج. نظارت بر امام و محدود ساختن ایشان.
د. مخدوش ساختن قداست معنوی امام.
ه. مشروع جلوه دادن خلافت.
ر. به دست آوردن پایگاه مستحکم مردمی.
امام هم ولایتعهدی را بی شرط و شروط نپذیرفت و برای خود شروطی گذاشت. از جمله این که امام فرمود: «من در کارها مداخله نمي‌کنم.» این شرط امام برای قبول ولایتعهدی بود. از این رو امام به صورت عملی خودش را از مشارکت در کارهای حکومتی مبری دانست.

مراسم روز عید سعید فطر
مسأله نماز عید فطر یکی از رخداد های مهم زندگی امام علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، پس از مسأله ولایتعهدی است. اهمیت این موضوع تا آنجا است که مأمون به صورت آشکار در برابر آن عکس العمل نشان داد و رازی را که همواره در مخفی نگه داشتن آن مي‌کوشید نا خواسته افشا کرد. در تاریخ آمده است که:
هنگامي‌که عید سعید فطر فرا رسید، مأمون به دلیل بیماری یا دلایل دیگری به علی ابن موسی الرضا، علیه السلام، پیغام داد تا نماز عید را بر پا کند. امام به فرستاده مأمون گفت به مأمون بگو شما شرایطی را که میان خودمان قرار کرده ایم مي‌دانید؛ پس مرا از اقامه نماز معذور دارید.
[سرانجام] در نتیجه پافشاری های خلیفه، امام این پیشنهاد را پذیرفت ولی باز هم با قید و شرط. شرط امام این بود که نماز را با شیوه رسول الله، صلی الله علیه و آله، و امیر المومنین علی، علیه السلام، بجا آورد. مأمون شرط را پذیرفت و گفت هر طور مایل هستند بیرون آیند. تا این که سرانجام روز عید فرا رسید. مردم از ابتدای صبح هنوز آفتاب طلوع نکرده در کنار خانه امام دسته دسته مي‌آمدند و تجمع مي‌کردند. دستگاه خلافت تشریفات کاخ همه تلاش خود را صرف مي‌کردند تا این مراسم از نظر ظاهری بسیار پرشکوه و سلطنتی جلوه کند.

امام از منزل بیرون آمد و همه چشمهایی که به خانه امام دوخته شده بودند منظره ای شگفت انگیز مشاهده کردند. امام در حالی که خود را خوشبو کرده و ردایی بر دوش انداخته بود برای اقامه نماز بیرون آمد. ایشان عمامه سفیدی بر سر بسته بود و دو طرف آن از سر و پشت گردنش آویزان بود. عصایی بر دست داشت و با پایی برهنه گامهایش را با طمأنینه و وقار بر مي‌داشت. اصحاب امام با مشاهدة چنین وضعیتی به تبعیت از امام، خودشان را به همان شکل در آورده و به تبع ایشان تکبیر سر مي‌دادند. به ناچار سواره نظام و مقام های حکومتی نیز از اسب های خود پیاده شدند و با کندن کفش های خود فریاد تکبیر سردادند. این وضعیت از یک سو و گریه شوق مردم از سوی دیگر فضای بی نظیری را بر شهر مرو حاکم کرده بود. امام در جلوی حیاط خانه تکبیر دوم را گفت و جمعیت حاضر همهک صدا تکرار کردند: الله اکبر. شخصیت ها و بزرگان لشکری و کشوری که مجهز و مسلح بودند، دیدند ظاهر وارستة آنها هیچ شباهتی به ولیعهد مسلمین ندارد و این رویارویی رسوایی است و بی آبرویی.
فضل ابن سهل که دید اگر امام با چنین وضعیتی خود را به محل نماز برساند و سپس بخواهد با مردم سخن بگوید، مردم شهر مرو از خواب غفلت بیدار شده، حادثه ای برای حکومت رخ خواهد داد با سرعت هرچه تمام خود را به مأمون رساند و گفت:
اگر امام با همین وضع به محل برسد آشوب به پا خواهد شد و ما همه از جان خویش بیمناک هستیم.
مأمون بی درنگ دستور داد امام را از نیمه راه باز گردانند. از این رو به امام گفتند ما مي‌دانستیم که شما را به زحمت انداختیم و دوست نداریم رنجی به شما برسد. پس بازگردید و همان کسی که پیش از این با مردم نماز مي‌خوانده نماز را برگزار خواهد کرد.
امام کفش هایش را پوشید و بر مرکب خویش سوار شد و به خانه برگشت در بازگشت با اندوه بسیار مي‌فرمود: خدایا اگر گشایش من از وضعیت کنونی ام به مرگ من است هم اینک در آن تعجیل فرما.
مأمون پس از این قضیه بسیار ترسید و حکومت خود را با وجود امام در خطر دید. پس سیاستی جدید را در پیش گرفت. فضل ابن سهل وزیر و فرمانده نیروهای مسلح مأمون نخستین قربانی این سیاست جدید بود. اما تنها این مأمون را راضی نمي‌کرد. او به دنبال از بین بردن مسألة ولایتعهدی بود نه فضل ابن سهل، پس باید منتظر اتفاقات جدیدی بود. پاک کردن مسأله ولایتعهدی هم به هیچ راهی تا زمان وجود امام ممکن نمي‌شد. پس در نگاه مأمون یگانه راه حل، حذف امام رضا‌ علیه‌السلام، بود.

اما چگونه مي‌توانست رسماً و آشکارا امام را بکشد یا او را به خیانت به دستگاه حکومتی متهم و یا شیوه قتل فضل را دوباره به کار گیرد. هیچ یک از اینها با تدبیر سیاسی مأمون سازگار نبود. کسی نمي‌دانست مأمون چه مي‌کند ولی برای همه تحلیلگران روشن بود که مأمون چند اصل را زیر نظر گرفت:
الف. از میان بردن امام برای پایان دادن به مسأله ولایتعهدی.
ب. دور نگاه داشتن دامان خود از قتل امام.
ج. استفاده سیاسی جدید در حد امکان از رحلت امام.
و سرانجام چنین شد. مأمون کار خود را کرد و امام را به شهادت رساند. امام رفت و ملتی را داغدار غم خویش ساخت.
گر جان طلبی به کوی جــانانه بیا از عقل برون شو و چو دیوانه بیا
شمع رخ دوست در خراسان سوزد ای سوخته دل بســـان پـروانه بیا
¤ نوشته شده توسط narjes65 در دوشنبه 20 اسفند 1386 ساعت 11:19
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (3)
امام گفتند، اختلاف کمش خطرناک است

به گزارش خبرنگار «تابناک»، حجت‌الاسلام والمسلمين محمدي ري شهري که در برنامه «محرمانه» شبکه سوم سيما حضور يافته بود، در پاسخ به مجري اين برنامه که از وي خواست يکي از خاطرات خصوصي و محرمانه خود را بيان کند، گفت: زماني که تازه وزير اطلاعات شده بودم، اختلاف بين مسئولان و مقامات بسيار زياد شده بود. از همين رو ما دو ماه تلاش کرديم تا گزارش کاملي از اختلاف نظرها، اختلاف سليقه‌ها و جبهه‌بندي‌هاي گوناگون چهره‌هاي سياسي و مسئولان در برابر يکديگر چه در مرکز و چه در ديگر شهرها تهيه کنيم.

___________________________________________

طبع امام اين گونه بود که اختلاف نظر و سليقه را زمينه‌ساز حيات و پويايي و نشاط جامعه مي‌دانستند و از همين رو معتقد بودند هرکس بايد نظر خود را داشته باشد و بيان کند و آن حالتي خطرناک است که همه تابع و مطيع و بله قربان‌گو باشند.

 

وي افزود: از آنجا که ما فکر مي‌کرديم آگاهي يافتن ديگران از اين حجم اختلاف در ميان مسئولان بسيار خطرناک است، از اين بولتن تنها يک نسخه و آن هم براي شخص حضرت امام(ره) آماده کرديم و حتي نسخه‌اي براي خودم و وزارت اطلاعات كپي نکرديم و من الان افسوس مي‌خورم که چرا اين کار را نکرديم.

اولين وزير اطلاعات جمهوري اسلامي ايران ادامه داد: زماني که اين گزارش تکميل شد و آن را خدمت امام بردم، امام در واکنشي غير منتظره به من گفتند اختلاف کمش خطرناک است ولي زيادش خطري ندارد، چون اختلاف طبيعي است و بايد باشد.

وي در توضيح ديدگاه امام گفت: طبع امام اين گونه بود که اختلاف نظر و سليقه را زمينه ساز حيات و پويايي و نشاط جامعه مي‌دانستند و از همين رو معتقد بودند هرکس بايد نظر خود را داشته باشد و بيان کند و آن حالتي خطرناک است که همه تابع و مطيع و بله قربان گو باشند.

وزير اسبق اطلاعات در بيان بخشي ديگر از خاطرات خود، حل فتنه مربوط به قائم مقام رهبري را لطف الهي دانست و درباره قطب‌زاده گفت: هرکس او را بازجويي مي‌کرد، او اعتراف نمي‌کرد و زماني که من او را بازجويي کردم، پس از استخاره به نقش خود در کودتا عليه نظام اعتراف کرد.

¤ نوشته شده توسط narjes65 در شنبه 11 اسفند 1386 ساعت 12:15
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (2)