تبليغاتX
افضل اعمال انتظا ر الفرج پس اللهم عجل لوليك الفرج

حديث شماره 1

المهدي من ولدي ، اسمه اسمي ، وكنيته كنيتي ، أشبه الناس بي خلقا وخلقا ، تكون به ( له ) غيبة وحيرة تضل فيها الأمم ، ثم يقبل كالشهاب الثاقب يملؤها عدلا وقسطا كما ملئت جورا وظلما " * * *

جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن حضرت فرمود : مهدى ( عليه السلام ) از فرزندان من است نام او نام من و كنيهء او كنيهء من است ، شبيه ترين مردم از جهت خلق و خوى وشكل واندام به من است ، او داراى يك غيبت وسرگرداني است كه در آن فاصله ، ملتها گمراه مىشوند ، سپس روى مى آورد ( ظهور مىنمايد ) مانند شهاب نورانى ، زمين را پر از عدل و داد مى نمايد همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده .

حديث شماره 2

لتملأن الأرض ظلما وجورا ، حتى لا يقول أحد الله الله ، يستعلن به ، ثم لتملأن بعد ذلك قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا "
* * ابو اسحاق ، از عاصم بن ضمره ، از علي عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : مطمئنا زمين پر از ظلم و ستم خواهد شد چنانكه ديگر كسى آشكارا ، خدا خدا ، نخواهد گفت ، سپس بعد از آن از عدل داد پر خواهد گشت همچنانكه از ظلم و ستم پر گشته بود .

حديث شماره 3

إذا كان زعيم القوم فاسقهم ، وأكرم الرجل اتقاء شره ، وعظم أرباب الدنيا ، واستخف بحملة كتاب الله ، وكانت تجارتهم الربا ، ومأكلهم أموال اليتامى ، وعطلت المساجد ، وأكم الرجل صديقه وعق أباه ، وتواصلوا على الباطل وعطلوا الأرحام ، واتخذوا كتاب الله مزامير ، وتفقه لغير الدين ، وأكل الرجل أمانته واؤتمن الخائن ، وخون الامناء ، واستعملت كلمة السفهاء ، وزخرفت المساجد ، وزخرفت الكنائس ، ورفعت الأصوات في المساجد ، واتخذت طاعة الله بضاعة ، وكثر القراء وقل الفقهاء ، واشتد سب الأتقياء ، فعند ذلك توقعوا ريحا حمراء ، وخسفا ومسخا وقذفا وزلازل وأمورا عظاما وقال " وكان علي بن الحسين عليهما السلام إذا ذكر هذا الحديث بكى بكاء شديدا ويقول قد رأيت أسباب ذلك والله المستعان "
* عبدالرحيم بن نصر بارقى ، از زيد بن علي ، از علي ( ع ) نقل كرده كه فرمود : زمانى كه رياست بدست فاسق ترين آنها افتاد وبراى در امان بودن از شر ديگران آنها را احترام نمودند و به دنيا دوستان و پول پرستان تعظيم و احترام گذاشتند و حاملين و عاملين به قرآن كوچك شمرده شوند و تجارت آنها از ربا و خوراك آنها اموال يتيمان گردد ومساجد تعطيل شود و شخص دوست خود را اكرام و پدرش را از خود رانده و براى باطل يكديگر را يارى و زيارت كنند و صله رحم تعطيل شده و كتاب خدا را با آهنگ خوانده شود و علم و دانش براى غير دين بكار رود و مردم امانت را خورده و خائنين مطمئن و معتبر شوند و اشخاص امين ، خائن محسوب گردند و سخن اشخاص سفيه و نادان در امور بكار رفته و معتبر شمرده شود و مساجد و كليساها آذين بندى شده و در مساجد صداها بلند گشته و اطاعت خدا براى سرمايه و امر دنيوى بكار رود و قاريان قرآن زياد و فقها اندك وفحش دهنده به اشخاص با تقوا و پرهيزكار زياد گردند . در آن هنگام آمادهء باد قرمز و فرو رفتن در زمين و مسخ شدن مردم وبلاهاى آسمانى و زلزله ها و امور شگفت آور باشيد . راوى گفت : زمانيكه حضرت على بن الحسين عليهما السلام اين حديث را نقل فرمود شديدا گريست و مى فرمود : من اسباب و لوازم آنها را ديده ام وخداست كه از او يارى خواسته مىشود .

حديث شماره 4

از محمد بن ابى حمزه ، از حمران بن اعين درباره علائم عمومى آخر الزمان نقل شده است كه گفت : در محضر امام صادق عليه السلام از بنى عباس ووضع پريشان شيعيان در نزد آنها سخن بميان آمد : حضرت فرمود : من با ابو جعفر ( منصور خليفه عباسى ) سفر ميكردم ، او در ميان همراهانش سوار بر اسب بود ، لشكرى در جلو ولشكرى پشت سر داشت ومن پهلوى او بر الاغى سوار بودم . ابو جعفر بمن گفت : يا ابا عبد الله ( ابا عبد الله كنيه حضرت است ) سزاوار بود كه شما از اين اقتدارى كه خداوند بما داده وگشايش وعزتى كه بما ارزانى داشته است خشنود شوى ، وبمردم نگوئى كه تو وخاندانت از ما باين امر شايسته تر مىباشيد تا ما هم در صدد آزار تو وآنها نباشيم ! حضرت فرمود : من باو گفتم : كسيكه اين حرف را از من بتو رسانده دروغ گفته است ، ابو جعفر ( منصور ) گفت : آيا سوگند ميخوريد كه اين حرف را نگفته ايد ؟ گفتم : مردم جادو گرند ، يعنى ميخواهند فساد بر پا كنند ، وتو را از من برنجانند گوش بحرف اينان مده كه نياز ما بتو از احتياجى كه تو بما دارى بيشتر است . سپس ( منصور ) بمن گفت بخاطر دارى كه روزى از شما پرسيدم آيا ما بسلطنت ميرسيم ؟ فرمودى : آرى سلطنت شما طويل وعريض وسخت است . پيوسته با فرصت كافى و رفاه دنيوى بسر ميبريد ، تا در ماهى محترم ، ودر شهرى محترم ، خون محترمى از ما را بريزند . ديدم حديثى را كه سابقا باو گفته بودم حفظ كرده است . در پاسخ گفتم : شايد خداوند تو را از اين كار ( ريختن خون ) حفظ كند زيرا من در اين حديث تو را قصد نكردم ، بلكه من فقط حديثى را روايت كردم بعلاوه شايد آنكس ديگرى از خاندان تو باشد كه باين كار مبادرت ميورزد . منصور ساكت شد وديگر چيزى بمن نگفت . وقتى بخانه خود بر گشتم يكى از دوستان ما " شيعيان " نزد من آمد وگفت : بخدا سوگند من شما را در ميان لشكر منصور ديدم كه سوارالاغى هستيد واو سوار اسب وبطرف شما خم شده گفتگو ميكند ، مثل اينكه شما پائين دست او قرار گرفته ايد .
من پيش خود گفتم : اين حجت خدا وامامى است كه بايد از وى اطاعت كرد . ولى آن ديگرى ( يعنى منصور ) ستمگرى ميكند وفرزندان پيامبر را ميكشد ودر زمين خونريزى ميكند . با وجود اين او بر مركب قرار دارد وشما سوار الاغ هستيد ! بدينگونه شكى بدلم راه يافت ، بگونه اى كه ترسيدم دين وجانم را از دست بدهم . حضرت فرمود : من بآن مرد شيعه گفتم : اگر ميديدى چقدر فرشته در اطراف وجلو وپشت سر وسمت چپ وراست من ميباشند ، او وهمراهانش را خيلى پست ميشمردى . او هم گفت : حالا دلم آرام گرفت . سپس آن مرد شيعه پرسيد : اينها تاكى سلطنت خواهند كرد وما كى آسوده ميشويم ؟ گفتم : نميدانى كه هر چيزى مدتى دارد ؟ گفت : چرا ميدانيم گفتم : اين دانائى براى تو ثمر بخش نيست ؟ ! هنگامى كه بنا باشد اينان منقرض گردند از يك چشم بهم زدن هم زودتر طومار دولت آنها درهم پيچيده ميشود ، اگر تو از وضع آنها در پيشگاه خداوند اطلاع داشته باشى كه چگونه است ، نسبت بآنها خشمگين تر ميشوى . اگر تو وتمام مردم روى زمين سعى كنيد كه آنها را بيش از آنچه هستند وارد ورطه گناه بنمائيد از عهده آن برنخواهيد آمد ، پس شيطان تو را وسوسه ننمايد . زيرا عزت از آن خدا وپيامبرش واهل ايمان است ، ولى منافقين نميدانند . نميدانى كه اگر كسى منتظر ظهور دولت ما باشد وبرترس وآزارى كه در راه پيروى از ما مى بيند صبر كند ، فردا در زمرهء ما خواهد بود ؟ هرگاه ديدى كه حق از ميان رفت واهل حق رفتند . وديدى كه ظلم همه جا را فرا گرفته ، وديدى كه دست در قرآن بردند ، وچيزهائى كه در آن نبوده داخل آن نمودند ، ( تحريف كردند ) آنگاه از روى هواى نفس آنرا توجيه كردند ، وديدى كه دين دستخوش تغيير و تبديل شده است همانگونه كه آب كاسه تغيير و تبديل پيدا ميكند . وديدى كه پيروان باطل بر اهل حق بر ترى يافته اند ، وديدى كه فساد در همه جا آشكار است وكسى از آن جلوگيرى نميكند ومرتكبين آنهم خود را معذور ميدانند . هرگاه ديدى كه فساد در همه جا ومردها بمردها وزنان بزنان اكتفا نموده اند ، وديدى كه مؤمن لب فروبسته وحرفش پذيرفته نميشود ، وديدى كه فاسق دروغ ميگويد ودروغ را برخ او نميكشند ، وديدى كه كوچك بزرگ را مسخره ميكند ، وديدى پيوند خويشاوندى را بريده اند ، وديدى كه بعضى بعمل فاسد خود افتخار ميكنند وتمجيد هم ميشوند ، و او لبخند ميزند وكسى هم چيزى باو نمى گويد ! وديدى كه مردان مانند زنان خود را در معرض عمل نا مشروع قرار ميدهند ! وديدى كه زنان با يكديگر عمل منافى عفت ( مساحقه ) ميكنند . هرگاه ديدى كه مدح اين وآن زياد شده ، وديدى كه مردم اموال خود را در راه غير خدا بذل ميكنند وكسى را از اين كار بر حذر نميدارند وجلو آنها را نمى گيرند وديدى كه بعضى از مشاهده تلاش و كوشش مؤمنى در امر دين ، پناه بخدا ميبرند ! و ديدى كه همسايه خود را آزار ميرساند وكسى هم او را منع نميكند ، وديدى كه كافر از ديدن فساد در روى زمين خشنود است ، وديدى كه انواع شراب بطور آشكار نوشيده ميشود ! ومردم از خدا نترسيده و بر گرد آن اجتماع ميكنند . هرگاه ديدى كه امر بمعروف بى ارزش گشته ، وديدى كه اهل فساد در آنچه خدا نمى پسندد ، نيرومند وپسنديده اند . وديدى كه اهل اخبار وحديث ( علماى دين ) بى مقدار شده اند ودوستداران آنها از نظر افتاده اند ، وديدى كه راه هرگونه عمل خير بسته شده ، وراه اعمال شر باز است ، وديدى كه حج خانهء خدا تعطيل گشته ومردم را بترك آن واميدارند ، وديدى كه مردم آنچه را كه ميگويند عمل نميكنند . هرگاه ديدى كه مردان براى عمل نامشروع با مردان وزنان براى عمل نامشروع بازنان غذاى خوب ميخورند ( وتقويت ميكنند ) وديدى كه ارتزاق مرد از پشت وى واتزاق زن از جلو است ! وديدى كه زنان مانند مردان مجلسها ميگيرند ! وديدى كه صفات زنان در بنى عباس ظاهر گشته ، دست وپاى خود راحنا ميگيرند وشانه برموى خود ميزنند ، همانطور كه زن براى جلب نظر شوهرش موى خود را شانه ميكند ! هرگاه ديدى كه بمردها پول ميدهند كه با آنها يا زنان آنها عمل نامشروع كنند ! وديدى كه بمرد رغبت نمودند ومردها هم در اين عمل بيكديگر حسد بردند ، وديدى كه ثروتمند از شخص با ايمان عزيزتر است ، وديدى كه ربا خوارى آشكار است وربا خوار مورد ملامت قرار نمى گيرد ، وديدى كه زنها بعمل زنا افتخار مى كنند ! وهرگاه ديدى كه زن رشوه بشوهر خود ميدهد واو را واميدارد كه از مردان دست بردارد ( يا اينكه رشوه ميدهد كه برود با مردان عمل منافى عفت كند تا اوهم با زنان چنين كند ، يا در معاشرت بامردان آزاد باشد ، مؤلف ) وديدى كه بيشتر مردم زنانرا بر اعمال بدشان همراهى ميكنند ، وديدى كه مؤمن اندوهگين و از نظر افتاده وخوار است ، وديدى كه بدعتها وعمل زنا آشكار گشته : وديدى كه مردم با شاهد دروغ بديگران تعدى مينمايند .
وديدى كه حرام حلال گشته وديدى كه امور دينى با رأى شخصى عمل ميشود ، وقرآن واحكام آن تعطيل ميگردد ، وديدى كه مردم چنان در ارتكاب معاصى جرى شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند ( بلكه همهء كارها را علنا در روز انجام ميدهند ! مؤلف ) هرگاه ديدى كه مؤمن جز با قلب خود قدرت ندارد اعمال زشت را نكوهش كند وديدى كه مال بسيار در راه غضب خداوند صرف ميشود ، وديدى كه واليان ، كافران را بخود نزديك ونيكوكاران را از خود دور ميكنند ! وديدى كه واليان در اجراى حكم رشوه ميخواهند وديدى كه استاندارى را بمزايده ميگذارند ( كه هركس بيشتر پول داد او را باستاندارى برسانند مؤلف ) مى كنند وديدى كه مرد با تهمت وسوء ظن بقتل ميرسد ! وديدى كه مردها بمردها پيشنهاد عمل زشت ميكنند ، وخود واموالش را در اختيار او ميگذارد ! وديدى كه مردان را از نزديكى با زنان سرزنش مى كنند ( كه چرا با مردان آميزش نمى كنى ) وديدى كه گذران مرد از راه فروش ناموس ( زنش ) تأمين ميشود واو اين را ميداند وبآن تن در مى دهد ! وديدى كه زن شوهر خود را بدبخت مى كند وبرخلاف ميل او عمل مى نمايد وخرجى شوهرش را مى پردازد ! وهرگاه ديدى كه مرد زن و كلفت خود را اجاره ميدهد وبه خوردن وخوراكى كه از راه رذالت تحصيل ميكند راضى ميشود ، وديدى كه سوگند خوردن دروغ بخدا زياد ميشود . وديدى كه قمار بازى آشكار شد . وديدى كه علنا شراب فروشى ميكنند ومنعى در كار نيست ، وديدى كه زنان مسلمان خود را در اختيار كافران ميگذارند . وهرگاه ديدى كه لهو ولعب آشكار گشت وكسيكه از كنار آن عبور ميكند جلوگيرى نمى نمايد ، يا كسى قادر به جلوگيرى آن نيست . وديدى كه مرد با - شرافت در پيش دشمنى كه از او وقدرتش وحشت دارد خوار ميگردد ، وديدى كه مقربان حكام كسانى هستند كه بما اهلبيت ناسزا بگويند . وديدى كه دوستان ما شهادتشان در محكمه پذيرفته نميشود ، وديدى كه بسخنان دروغ رغبت پيدا ميشود وديدى كه شنيدن تلاوت قرآن بر مردم گران ، واستماع سخنان باطل براى مردم آسان است ! وديدى كه همسايه از ترس زبان همسايه اش بوى احترام ميگذارد ! وديدى كه احكام الهى تعطيل شده ، ودر موارد آن ، به ميل خود عمل مىكنند وديدى كه مساجد طلا كارى شده ، وديدى راستگوترين مردم ، افتراگويان دروغگو ميباشند وديدى كه شر وفساد ظاهر گشته وسعى در سخن چينى ميشود . هرگاه ديدى كه عمل شنيع زنا شايع شده ، وديدى كه غيبت ، نمك مجلس محسوب ميشود ومردم يكديگر را به آن مژده ميدهند . وديدى كه حج وجهاد را براى غير خدا طلب ميكنند . وديدى كه پادشاه ، مؤمن را براى كافر ذليل ميكند وديدى كه ويرانى بيش از عمران وآبادى است ، وديدى كه گذران مرد از راه كم فروشى تأمين ميشود ، وديدى كه ريختن خون مردم بى ارزش شمرده ميشود ، وديدى كه مرد رياست را بخاطر رسيدن بدنيا طلب ميكند وخود را ببد زبانى مشهور ميسازد تا ازوى بترسند وكارهارا باو واگذارند . هرگاه ديدى كه نماز سبك شمرده ميشود ، وديدى كه مرد مال بسيارى دارد ولى اصلا وجوهات شرعى آنرا نمى دهد ، وديدى كه مرده را از قبر بيرون مياورند واذيت ميكنند وكفنش را ميفروشند وديدى كه هرج ومرج زياد شده . وديدى كه مرد هنگام شب با نشاط وسرخوش وموقع صبح خمود وسر مست است ، و به امور زندگى اهميت نمىدهد ، وديدى كه با حيوانات عمل زشت مى كنند وديدى كه حيوانات يك ديگر را ميدرند . هرگاه ديدى كه مرد ميرود نماز بگذارد ولى وقتى برمى گردد لباسى در بر ندارد وديدى كه دلهاى مردم سخت شده وديدگان آنها خشكيده ( يعنى ازخوف خدا اشك نميريزند ) وذكر خداوند بر آنها دشوار است ، وديدى كه پليدى زياد شده ومردم نسبت بآن رغبت نشان مى دهند وديدى كه نماز گزار براى اينكه مردم او را به بينند نماز ميگزارد ، وديدى كه فقيه به منظور دنيا ورياست وغير دين تحصيل فقه ميكند . هرگاه ديدى كه مردم دور كسى را گرفته اند كه قدرت را در دست دارد وديدى كسى كه طلب حلال ميكند در نظر مردم نكوهش وسرزنش ميشود وطالب حرام را مدح واحترام ميكنند . وديدى كه در مكه ومدينه كارهائى ميكنند كه خداوند دوست ندارد وكسى هم نيست كه مانع شود وهيچكس آنها را از اين عمل زشت باز نميدارد ، وديدى كه آلات موسيقى در مكه ومدينه آشكار است وديدى كه مرد سخن حقى ميگويد وامر بمعروف ونهى از منكر ميكند ، ودر انحال كسى بقصد نصيحت نزد او ميرود وبوى ميگويد : اينرا از زبان تو ساخته اند ( يعنى گفتن سخن حق وامر بمعروف ونهى از منكر ترك ميشود ، وارزش خود را از دست ميدهد ، كه اگر كسى بگويد زشت است ، او را بر حذر ميدارند ) وديدى كه مردم به يكديگر مىنگرند ( از هم تقليد ميكنند ) واز افراد شرور پيروى مينمايند .
هرگاه ديدى كه راه خير بكلى خالى است وكسى از آنراه نميرود ، وديدى كه مرده را جابجا ميكنند وكسى هم وحشت نميكند وديدى كه هر سال بدعت وشرارت بيشتر ميشود وديدى كه مردم ومجالس از ثروتمندان متابعت نمى نمايند وديدى كه از فقير دستگيرى ميكنند كه باو بخندند وبراى غير خدا بر او ترحم مىكنند و ديدى كه نشانه ها در آسمان پديد ميآيد ولى هيچكس نمى ترسد وديدى كه مردم در برابر ديدگان همه مانند حيوانات ( بمنظور اعمال زشت ) روى هم ميجهند كسى هم از ترس اينعمل را تقبيح نميكند ؟ هرگاه ديدى كه مرد مال بسيار در راه غير مشروع صرف ميكند واز بذل اندك چيزى در راه خدا خود دارى ميكند ، وديدى كه بى احترامى بپدر ومادر آشكار گرديد ومقام آنها را سبك شمردند ، ونزد فرزندشان سيه روز تر از همه بودند ، و فرزندان از اينكه بپدر ومادرشان افتراء ببندند ، خوشحال ميشوند ! و ديدى كه زنان بر دولت وسلطنت وهر چيزى كه ميل به آن دارند غلبه يافته ومسلط گشته اند ! وديدى كه پسر به پدرش افتراء مى بندد وبه پدر ومادرش نفرين ميكند واز مرگ آنها خوشحال ميشود . هرگاه ديدى كه اگر يك روز بر مردى بگذرد ودر آن روز گناه بزرگى مانند زنا وكم فروشى وغل وغش در معامله يا شرابخوارى انجام نداده باشد ، اندوهگين ومحزون است كه آن روز را رايگان از دست داده ، وعمرش ضايع شده است ، وديدى كه پادشاه غلات را احتكار ميكند ( تا بموقع با قيمت بيشتر بفروشد ) وديدى كه اموال اولاد پيغمبر ( يعنى خمس ووجوهات ) در راه دروغ وقمار وشرابخوارى صرف ميشود وديدى كه باشراب مداوا ميكنند وفوائد آنرا براى مريض شرح ميدهند واز آن شفا مى جويند . وديدى كه مردم در خصوص امر بمعروف ونهى از منكر وترك ديندارى با يكديگر برابرند . هرگاه ديدى كه باد اهل نفاق پيوسته در جريان است ولى نسيم اهل حق نمى وزد ، وديدى كه اذان گفتن ونماز گذاردن بامزد انجام ميگيرد . وديدى كه مساجد پر از مردم خدا نترس شده . درآنجا براى غيبت كردن وخوردن گوشت اهل دين جمع ميشوند وشراب ومسكرات را توصيف ميكنند . وديدى كه آدم مست پيشنماز مردم شده عقل خود را از دست داده ومردم هم مستى را ننك نميدانند وقتى كسى مست شد احترام پيدا ميكند واز وى تقيه مى نمايند وميترسند واورا رها ميكنند وحد نميزنند وبعلت مستى اورا معذور ميدانند ! هرگاه ديدى كسيكه مال يتيم را ميخورد در عين حال از صلاح وخوبى خود خبر ميدهد وديدى كه قضات بر خلاف دستور الهى حكم مى كنند وديدى كه حكام از راه طمع از خائنين پيروى مى كنند ، وديدى كه حاكم باجرأت تمام ارث را بقيم ورثه يا از ميان آنها بشخص فاسق وبد عمل آنها ميدهد ( يعنى آنها رشوه بحاكم ميدهند وحاكم هم حكم ميكند كه اموال بآنها برسد - مؤلف ) چون آن فساق ارثيه را بدينگونه از حكام بچنك آوردند ، حكام آنها را بحال خود ميگذارند كه با آن مال هرچه ميخواهند بكنند . هرگاه ديدى كه روى منبرها بمردم دستور تقوى وپارسائى ميدهند ولى خود گوينده بگفته خود عمل نميكند ، وديدى كه اوقات نماز را سبك ميشمارند وديدى كه شخص وجوه خبريه را بوسيله ديگرى صرف ميكند وبخاطر خدا نميدهد و به در خواست مردم ميدهد ، وديدى كه همت مردم شكم وعورت آنهاست واز خوردن حرام يا ارتكاب عمل حرام پروا ندارند ، وديدى كه دنيا بآنها روى آورده ، وخلاصه هرگاه ديدى كه اعلام حق كهنه شده است خود را نگاهدار ونجات از اين مهالك را از خداوند بخواه وبدانكه مردم با اين نافرمانيها سزاوار عذابند ، اگر عذاب بر آنها فرود آمد وتو درميان آنها بودى بايد بشتابى بسوى رحمت حق تا از كيفرى كه آنها بواسطه سرپيچى از فرمان خدا مى بينند بيرون بيائى ، وبدانكه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نميگرداند وان رحمة الله قريب من المحسنين .

براي ديدن منابع احاديث به ادامه ي مطلب رجوع كنيد

براي تعجيل در فرج مولا امام عصر و الزمان صلوات

اللهم صلي علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم و فرجنا به


منابع حديث شماره 1

كمال الدين : ج 1 ص 286 ب 25 ح 1 - حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور رضي الله عنه قال : حدثنا الحسين بن محمد بن عامر ، عن عمه عبد الله بن عامر ، عن محمد بن أبي عمير ، عن أبي جميلة المفضل بن صالح ، عن جابر بن يزيد الجعفي ، عن جابر بن عبد الله الأنصاري قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : -
وفي : ص 287 ب 25 ح 4 - حدثنا أبي ، ومحمد بن الحسن ، ومحمد بن موسى المتوكل رضي الله عنهم قالوا : حدثنا سعد بن عبد الله ، وعبد الله بن جعفر الحميري ، ومحمد بن يحيى العطار جميعا قالوا : حدثنا أحمد بن محمد بن عيسى ، وإبراهيم بن هاشم ، وأحمد بن بي عبد الله البرقي ، ومحمد بن الحسين بن أبي الخطاب جميعا قالوا : حدثنا أبو علي الحسن بن محبوب السراد ، عن داود بن الحصين ، عن أبي بصير ، عن الصادق جعفر بن محمد ، عن آبائه عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : - وفيه " . . تكون له غيبة . . حتى تضل الخلق عن أديانهم ، فعند ذلك يقبل . . قسطا وعدلا . . ظلما وجورا " .
* : كفاية الأثر : ص 66 - كما في رواية كمال الدين الأولى ، عن الصدوق .
* : إعلام الورى : ص 399 ب 2 ف 2 - عن روايتي كمال الدين .
* : كشف الغمة : ج 3 ص 311 - عن إعلام الورى .
* : فرائد السمطين : ج 2 ص 334 - 335 ح 586 - عن رواية كمال الدين الأولى ، بسنده إلى الصدوق .
* : العدد القوية : ص 70 ح 106 - كما في رواية كمال الدين الأولى ، مرسلا عن جابر ، عن النبي صلى الله عليه وآله : -
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 460 ب 32 ف 5 ح 103 - عن رواية كمال الدين الأولى ، وقال " ورواه علي بن محمد الخزاز القمي في كتاب الكفاية عن ابن بابويه ، بهذا السند ، مثله " .
* : غاية المرام : ص 695 ب 141 ح 29 - عن فرائد السمطين .
وفي : ص 710 ب 142 ح 19 و ح 22 - عن روايتي كمال الدين .
* : البحار : ج 36 ص 309 ب 41 ح 148 - عن كفاية الأثر .
وفي : ج 51 ص 71 - 72 ب 1 ح 13 و ح 16 - عن روايتي كمال الدين .
* : العوالم : ج 3 ص 157 ب 1 ح 111 - عن كفاية الأثر .
* : ينابيع المودة : ص 488 وص 493 ب 94 - عن غاية المرام .
* : منتخب الأثر : ص 182 ف 2 ب 3 ح 2 و 3 - عن كفاية الأثر ، وكمال الدين

_________________________________________________________________ 

منابع حديث شماره 2

عبد الرزاق : ج 11 ص 373 ح 20776 - أخبرنا عبد الرزاق ، عن معمر ، عن أبي إسحاق ، عن عاصم بن ضمرة ، عن علي قال : -
* : أمالي الطوسي : ج 1 ص 391 - وبالاسناد ( الشيخ المفيد أبو علي الحسن بن محمد الطوسي رضي الله عنه ، قال : أخبرنا والدي رحمه الله قال ) أخبرنا ابن الحمامي قال : حدثنا محمد بن جعفر القارئ قال حدثنا محمد بن إسماعيل بن يوسف السلمي قال : حدثنا سعيد بن أبي مريم قال : أخبرنا محمد بن جعفر بن كثير قال : حدثنا موسى بن عقبه ، عن أبي إسحاق ، عن عاصم بن ضمرة ، عن علي عليه السلام أنه قال : كما في عبد الرزاق بتفاوت ، وفيه ( حتى لا يقول أحد الله إلا مستخفيا ، ثم يأتي الله بقوم صالحين يملؤونها قسطا وعدلا . . ) .
* : البحار : ج 51 ص 117 ب 2 ح 17 - عن أمالي الطوسي .
* : بشارة الاسلام : ص 39 ب 1 - عن أمالي الطوسي .
* : منتخب الأثر : ص 484 ف 8 ب 1 ح 1 - عن البحار


______________________________________________________ 

منابع حديث شماره 3

أمالي الشجري : ج 2 ص 260 - قال : أخبرنا الشريف أبو عبد الله محمد بن علي بن الحسن الحسني البطحائي بقراءتي عليه بالكوفة قال : أخبرنا محمد بن جعفر التميمي قراءة عليه قال : أخبرنا محمد بن محمد بن سعيد قال : أخبرني الحسن بن علي بريع قال : حدثنا القاسم بن عبد الله العبدي قال : حدثنا أبي قال : سمعت عبد الرحيم بن نصر البارقي قال : سمعت الامام أبا الحسين زيد بن علي عليهما السلام يقول : قال علي بن أبي طالب عليه السلام : -

______________________________________________________ 

منابع حديث شماره 4 

الكافي : ج 8 ص 37 ح 7 - محمد بن يحيى ، عن أحمد بن محمد ، عن بعض أصحابه ، وعلي بن إبراهيم ، عن أبيه ، عن ابن أبي عمير جميعا ، عن محمد بن أبي حمزة ، عن حمران قال : قال أبو عبد الله عليه السلام وذكر هؤلاء عنده وسوء حال الشيعة عندهم فقال : -
* : إثبات الهداة : ج 3 ص 86 ب 21 ح 31 - عن الكافي : ، بعضه .
* : البحار : ج 52 ص 254 - 260 ب 25 ح 147 - عن الكافي .
* : بشارة الاسلام : ص 125 - 130 - ب 7 - عن الكافي .

¤ نوشته شده توسط narjes65 در يكشنبه 1 ارديبهشت 1387 ساعت 04:26
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | نظرات (10)
مطلب 1 از 3
مطلب قبل | مطلب بعد